معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سرمقاله

سرمقاله


پيام مقام معظم رهبرى در سال ١٣٨٦ دو فراز قابل توجه داشت: يكى، دعوت به اتحاد ملى و ديگرى، انسجام اسلامى. اين دو پيام، در تمام مراكز حساس كشور، موجى از شعف و اميد بر انگيخت و در توضيح و تشريح آن، مقالهها و سخنرانىها و مصاحبههاى بسيارى انجام گرفت. ما نيز به سهم خود مىكوشيم تا محتواى اصلى اين پيام را شرح دهيم. نخستين فراز آن تحت عنوان «اتحاد ملى» در شماره پيشين بررسى و راهكارهاى آن ارائه شد. در اين شماره فراز دوم پيام؛ يعنى «انسجام اسلامى» را پى مىگيريم. اتحاد ملى دعوت همه ايرانيان به همبستگى است، ولى «انسجام اسلامى» پيام‌آور اخوّت دينى است و مخاطبان آن تمام مسلمانان جهان مىباشند. از اين‌رو بايد عميقتر به آن بنگريم تا گامى كوچك در راه تقريب مذاهب اسلامى برداريم، زيرا بر همگان روشن است كه جامعه اسلامى امروز در معرض تهاجم شديد فرهنگى و توطئههاى سياسى و نظامى استكبار جهانى و در رأس آن آمريكا قرار دارد و همواره مسلمانها از داخل و خارج با تهديدها و تحقيرهاى مستكبران و فرهنگ براندازانِ جنايتگر مواجه‌اند. بىگمان اين دشمنى، علل و عواملى دارد كه علت اصلى آن، نفوذ و پيشرفت سريع آيين مترقّى اسلام و فرهنگ جذّاب قرآن در ميان ملتهاى ديگر است. از آنجا كه مردم قارههاى اروپا و آمريكا از اين دين متعالى استقبال فراوانى كرده‌اند و هر روز بر شمار مسلمانان افزوده مىشود، نگرانى و وحشتى عجيب دنياى استكبار و سردمداران مذاهب دولتى و رسمى را فرا گرفته است. از اين‌رو در قالب چند جبهه متحد روياروى مسلمانان جهان قرار گرفته‌اند و براى پيشگيرى از اين نفوذ و سرعت، برنامههاى زير را در دستور كار خود قرار داده‌اند: ١ ـ اختلاف افكنى: اولين حركت آنان، ايجاد اختلاف در ميان فرقههاى اسلامى است تا از طريق شعار «فرّق تَسُدْ؛ تفرقه بينداز و حكومت كن» حاكميت خود را در بلاد اسلامى تثبيت سازند. به همين دليل امروز بيش از هر زمان ديگر، اختلافهاى طبيعى ميان شيعه و سنّى را در سطح بسيار وسيعى، برجسته مىكنند تا تضادهاى داخلى جهان اسلام را شدت بخشند و احساسات مذهبى آنان را عليه يك‌ديگر برانگيزانند. هتك حرمت حرم عسكريّين به دست سلفىها و به خاك و خون كشيدن شيعه و سنّى در عراق و افغانستان، ايجاد تفرقه بين گروههاى مبارز فلسطينى و لبنانى و نظاير بسيار آن، حلقههايى از اين توطئه شوم استكبارى به حساب مي‌آيد. به قول فيلسوف شهيد مرتضى مطهرى: در حال حاضر استعمار براى اينكه احساس وحدت در ميان مسلمانها زنده نشود دو كار اساسى كرده است: يكى از آن دو، تجزيه و قطعه قطعه كردن فرهنگ و تمدن اسلامى از راه تقويت حسّ ناسيوناليسم و نژادپرستى و قوميّتگرايى مىباشد؛ آن چنانكه مىبينيم امروز سخن از فرهنگ عرب و ايران و ترك و هند و پاكستان و... به ميان مىكشند و حال آنكه در طول ١٤٠٠ سال يك فرهنگ بيشتر بر اين اقوام حاكم نبوده است و آن هم، فرهنگ اسلامى است. ٢ ـ نشر و پخش كتاب و جزوهها: آنان در طول سال ـ به ويژه در موسم حج ـ كتابها و جزوههاى فراوانى به زبانهاى فارسى، عربى، اردو و انگليسى چاپ و منتشر مىسازند و بدين طريق در بين مسلمانان دو دستگى ايجاد مىكنند. ٣ ـ ايجاد اختلافات مذهبى :به همه گروههاى اسلامى تلقين مىكنند كه حقيقت اسلام همان است كه آنها دارند و ساير مذاهب از صراط حق، خارج و محكوم به كفر و ارتداد مىباشند؛ مگر اينكه به مذهب آنها برگردند؛ مثل مذهبىهاى زمان پيغمبر كه قرآن مىفرمايد: «لن ترضى عنك اليهود و النّصارى حتى تتّبع ملّتهم؛ هرگز يهود و نصارى از تو خشنود نمىشوند مگر اينكه از دين آنها پيروى كنى.» دليل ديگرى كه براى اقدامات عوامل استكبار مىتوان بر شمرد، شكست نظامى آمريكا و اروپا در عراق و افغانستان است. به همين دليل براى برون‌رفت از اين رسوايى دنبال سوژه مىگردند تا افكار مسلمانان را منحرف سازند. يكى از اين سوژهها موضوع انرژى هسته‌اى ايران است. آنان مىخواهند كشورهاى عربى و اسلامى را از توان هسته‌اى ايران بترسانند و آن را حامى تروريسم معرفى كنند. جوهره اصلى اين بهانهجويىها و اتهامات و فتنه‌انگيزىها را بايد در نفوذ اسلام در غرب و الگو شدن ايران اسلامى در ميان لبنانىها، فلسطينىها و ملل مستضعف جهان، جست و جو كرد. فتواى برخى از عالمان خود فروخته و وهّابىها بر ضد شيعه و ملت عراق و افغانستان و ساير مسلمانان معتدل و ميانه‌رو، از سلسله توطئههاى استعمارگران در جهت اختلاف‌افكنى ميان مسلمانان است. اما جوامع اسلامى در برابر اينگونه تهاجمها و توطئهها چه راهى را بايد در پيش گيرند؟ قطعاً اولين و مهمترين و مؤثّرترين راه، اتحاد و انسجام اسلامى بين مسلمانان جهان است كه از طرق زير حاصل مىشود: عوامل همگرايى الف) بازگشت به قرآن: مسلمانان در تمام مشكلات و مسائل بايد اين كتاب عظيم الهى را ميزان عمل و اعتقاد خويش قرار دهند. رسول اكرم (ص) در مورد فتنههاى آتى به مسلمانان هشدار داده و راه چاره را چنين فرموده است: «هرگاه فتنهها همچون پارههاى سياه شب افق زندگى شما را فرا گرفت و گرفتار سر درگمى و سرگردانى شديد، به قرآن، چنگ بزنيد.» امروز بيش از هر زمان ديگر، فتنهها، بيشتر و هولناكتر است و افق عقل و فضاى فهم بسيارى از مسلمانها را احاطه كرده و دسيسههاى دشمنان، آنها را به جان هم انداخته است. طالبان و القاعده به كمك تكفيرىها و وهّابىها در افغانستان و عراق به مسلمانان محروم و مظلوم يورش مىبرند و هم خود را مىكشند و هم ديگران را به خاك و خون مىكشند؛ با اين باور كه پس از انتحار و كشتن بندگان خدا بلافاصله بر سر سفره رسول خدا مىنشينند و غذا مىخورند. غافل از اينكه كشتن مردم و زنان و كودكان بىگناه و نمازگزاران و روزه‌داران در مساجد و ساير مراكز، هرگز مورد رضايت خدا و رسولش نيست تا چه رسد به اينكه اجر و پاداشى هم داشته باشد. كيفر چنين كردارى جز جهنم چيز ديگرى نيست. وانگهى، اگر چنين فيض و شرف حضورى با برادر كشى و خودكشى فراهم مىگردد بىگمان رهبران و فرماندهان و مفتىها و تكفيرىها به دستيابى به چنين سعادتى سزاوارترند و بايد پيشگام باشند؛ چرا طلاب كم سن و سال و مردمان متعصّب و كم سواد را به ميدان مىفرستند و خود پشت صحنه نظارهگر اين فجايع‌اند، مگر آيه «لِم تقولون ما لا تفعلون * كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون» را نديده‌اند. پيامبر اسلام (ص) در خطابه‌اى كه در حجّة الوداع در برابر همه اصحاب ايراد كردند فرمودند: اى مسلمانان! خداوند خونتان و اموالتان را بر يك‌ديگر حرام كرده است. قرآن به تمام مسلمانان جهان كه شهادتين را بر زبان جارى كرده‌اند مىفرمايد: «واعتصوا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا و اذكروا نعمت الله عليكم اذ كنتم اعداءاً فالّف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخواناً؛ و همگان به ريسمان الهى چنگ زنيد و پراكنده مشويد و از نعمتى كه خدا بر شما ارزانى داشته، ياد كنيد؛ آن هنگام كه دشمن يك‌ديگر بوديد و او دلهايتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شديد.» در گذشته تاريخ به دليل موجّه يا نادرست، سپاه اسلام به ايران حمله كرد ولى اكثريت ايرانيان هيچگونه كينه‌اى از آنها در دل نگرفتند، بلكه از مسلمانها حمايت كردند و به آيين اسلام گرويدند، چرا كه از تبعيضها و نابرابرىها به جان آمده بودند. و اكنون همه ما برادر ايمانى يك‌ديگريم: «انّما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم و اتقوا الله لعلكم ترحمون؛ همانا مؤمنان با هم برادرند. ميان برادرانتان آشتى بيفكنيد و از خدا بترسيد، باشد كه بر شما رحمت آرد.» ما همگى بايد بر صلح و آشتى بين مسلمانها همت بگماريم، از تفرقه و پراكندگى پرهيز كنيم، به مقدسات تمام فرقههاى اسلامى احترام بگذاريم، حساسيتها را بر نيانگيزانيم و گفتار و رفتار جاهلان را سوژه تبليغاتى قرار ندهيم. مگر همگى نشنيديم كه پس از انفجار حرم مطهّر عسكريّين، مرجع بزرگوار حضرت آية الله العظمى سيستانى (مد ظلّه العالى) به مسلمانان و شيعيان عراق هشدار دادند كه صبر و تحمل را پيشه كنيد و از درگيرى و نزاع فرقه‌اى كه خواست دشمنان مشترك است، دورى نماييد. همسو با ايشان، ساير مراجع ايران نيز به عراقىها سفارش اكيد كردند كه در چنين فتنههايى دست به اسلحه نبرند، زيرا هدف جنايتكاران مشتعل كردن آتش فتنه داخلى در ميان طوايف مسلمانان است. همچنين اين مرجع بزرگوار در ديدار جمعى از انديشمندان و رهبران شيعه و سنّى كه چندى پيش برگزار شد، فرمودند: من خدمتگزار ملت عراق هستم و هيچ تفاوتى بين اهل تسنّن، شيعيان، كردها و اقوام ديگر وجود ندارد. و به رهبران اهل تسنّن يادآور شدند كه بايد نسبت به نقشههاى دشمن براى ايجاد نفاق در بين ملت عراق هوشيار باشند. ايشان ضمن تأكيد بر فتواى قبلى خود مبنى بر حرمت كشتار مردم عراق، به ويژه اهل تسنّن، در ادامه افزودند: اختلافات در مسائل دينى و دنيوى بايد سبب ارتباط بيشتر، گفت و گو و تفاهم بين علما شود و دو گروه بايد سعى كنند تا به حقيقت برسند، نه اينكه همواره بر دشمنى و كينه اصرار ورزند. ب) عمل به كتاب و سنّت: به جاى اينكه هر مذهبى از مذاهب خمسه و فرقه‌اى از فرقههاى اسلام، خود را حق مطلق بدانند به مضامين آيات قرآن و گفتار پيامبر اكرم (ص) در حق ساير مسلمانها عمل كنند. مگر پيامبر (ص) در حجّة الوداع نفرمود: هر كس «لا اله الا الله» بگويد و به رسالت رسول خدا شهادت دهد، خون و مال و حيثيت و ناموسش محفوظ است. در تمام كشورهاى اسلامى از بالاى مأذنهها اين دو شعار در پنج وعده پخش مىشود، پس چرا خون مسلمانهاى عراق و افغانستان به دست متعصّبان طالبان و القاعده به زمين ريخته مىشود؟! چه كسى جواب اين خونها را مي‌دهد؟! عجيب اين است كه برخى از مسلمانهاى متعصّب در مورد اهل كتاب به قرآن و سنّت عمل مىكنند و حرمت آنان را پاس مي‌دارند و دوستىشان را يك نوع امتياز مىشمارند، ولى به خون برادر مسلمان خود تشنه‌اند. كى و كجا رسول اكرم (ص) اجازه مي‌داد كه پيروانش دشمنى را به اين سادگى بكشند، تا چه رسد به كشتن اهل قبله. مگر «وحشى»، غلام جبير بن مطعم، قاتل حمزه، عموى گرانقدر پيامبر (ص) نبود، ليكن آن حضرت پس از اعلام اسلام او فرمود: «وحشى» در امان است، ليكن جلو چشم من ظاهر نشود و از مدينه بيرون برود. حضرت حتى حاضر نشد دستور قتل او را صادر كند، با اينكه قراين نشان مي‌داد وى از ترس جانش شهادتين را بر زبان جارى كرده است. آرى، جامعه شيعه به حكم اين آيه كه مىفرمايد: خداوند شما را نهى نمىكند از نيكى كردن و عدالت ورزيدن با آنان كه با شما در دين نجنگيده‌اند و از ديارتان اخراج نكرده‌اند، از هيچ كمكى نيز درباره مسلمانان و مسيحىهاى فلسطينى دريغ نمي‌دارد، پس چرا شيعيان را از كافران بدتر تلقّى مىكنيد؟! راهكارهاى انسجام اسلامى ١ ـ احترام به مقدسات فرقههاى اسلامى: عالمان دينى بر خود فرض كنند و به پيروان خود تذكر دهند تا مقدسات مذهبى هيچ فرقه‌اى را به باد توبيخ و اهانت نگيرند و متعصّبان جاهل را از هر گروهى كه باشند، از گفتار و رفتار اختلاف‌انگيز بر حذر دارند و اين اعمال را حرام اعلام نمايند؛ به ويژه در مورد قبور انبيا و اولياى اسلام به آنان گوشزد كنند اين بارگاهها پناهگاه زائران و استراحتگاه مسافران است و از شعائر الهى محسوب مىشوند: «و من يعظّم شعائر الله فانّها من تقوى القلوب». اين زيارتگاهها از سنخ همان بيوتى هستند كه قرآن فرموده: «خداوند اراده‌اش تعلّق گرفته تا عظمت پيدا كنند و نام او در آنها به بزرگى ياد شود.» مقام معظم رهبرى درباره انسجام اسلامى اظهار داشتند: «نبايد كارى كرد كه تعصّبات پيروان مذاهب اسلامى را تحريك كرد». امام امت (ره) نيز فرمودند: كسانى كه بين شيعه و سنّى اختلاف مي‌اندازند، نه سنّى هستند و نه شيعه؛ يك دسته از احمد بن حنبل پيروى مىكنند و گروهى از ابوحنيفه و جمعى از شافعى و عده‌اى از مالكى؛ يك دسته نيز تابع امام جعفر صادق (ع) هستند و نام آنها شيعه جعفرى است. اختلاف بين ما فقط به نفع آنهايى است كه نه شيعه هستند و نه سنّى. ٢ ـ تأكيد بر مشتركات دينى: علماى مذاهب بايد تلاش كنند تا مشتركات مذهبى را براى پيروان مذاهب اسلامى برجسته سازند، به ويژه وحدت در اصول دين را بيش از پيش گوشزد نمايند و مردم را به پيروى از سيره و سنّت نبوى دعوت كنند. رسول خدا (ص) خود با مخالفان به نرمى برخورد مىكرد و گاهى از منافقان نيز حمايت مىنمود تا جان و مال و حيثيت آنان محفوظ بماند. حتى دشمنان را مىبخشيد و آنان را تحت الحفظ به جاىگاه امن مي‌رسانيد. بنابراين اختلاف در بعضى از فروع نبايد مسلمانان را از هم جدا سازد. مضافاً اينكه همه ما، داراى فرهنگ و تمدن واحدى هستيم، پس چرا اختلاف؟! اكنون در اين مقطع حساس بايد همگى دست به دست هم بدهيم و در صفى واحد در برابر كفر و تهاجم استكبار ايستادگى نماييم و مانند مسلمانان صدر اسلام «اَشِدّاء على الكفّار رحماء بينهم» باشيم. ٣ ـ دعوت از همه پيروان قرآن به محاسن و مكارم اخلاق: علماى مذاهب، پيروان خود را به حسن معاشرت و فداكارى با پيروان ديگر مذاهب، توصيه نمايند. پيامبر (ص) از يهودىها عيادت مىكرد، چرا ما مسلمانها به هنگام بيمارىِ برادران دينى از آنان عيادت نكنيم و در نمازهاى جمعه و جماعت يك‌ديگر شركت فعال نداشته باشيم. اهل بيت پيامبر همواره در تمام مجالس و محافل مسلمانها حضور داشتند. حتى در حديثى امام صادق (ع) به برخى از پيروانش فرمود: در تشييع جنازه آنها (اهل سنّت) شركت كنيد و از بيماران آنها عيادت به عمل آوريد و در غم و شادى با آنها شركت نماييد. آن حضرت در حديثى ديگر فرمود: «... عودوا مرضاهم واشهدوا جنائزهم واشهدوا لهم و عليهم و صلّوا معهم فى مساجدهم ان الله يقول فى كتابه: و قولوا للناس حسنا؛ به عيادت بيماران آنها برويد و در تشييع جنازه آنان شركت كنيد و در دادگاهها به سود و زيانشان شهادت بدهيد و در نماز جماعت آنها شركت كنيد. به درستى كه خداوند در قرآن فرمود: با مردم به نيكى سخن بگوييد.» مرجعيت قرآن و اهل بيت يكى از راهكارهاى ايجاد انسجام اسلامى، پذيرش مرجعيت واحد است. قبول اين مرجعيت، همه مذاهب اسلامى را به اتحاد و انسجام اسلامى مي‌رساند. بدون شك تعيين چنين مرجعيتى بايد از جانب قرآن و رسول خدا (ص) صورت گيرد. مطابق كتاب و سنّت، رسول اكرم (ص) در موارد بسيارى به ويژه در خطبه حجّة الوداع تمام مسلمانها را به قرآن و اهل بيت ارجاع داده است. اگر همه مذاهب اسلامى، قرآن و اهل بيت را محور حيات سياسى، اجتماعى، اعتقادى و اخلاقى خود قرار مي‌دادند تمام اختلافات بر چيده مىشد و همگان يكپارچه و متحد مىشدند، چرا كه اهل بيت مانند قرآن، همه مسلمانها را به وحدت دعوت مىكنند. دلايل مرجعيتِ قرآن و اهل بيت يكم ـ قرآن مىفرمايد: «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودّة فى القربى؛ اى پيامبر! بگو: من مزدى براى رسالت خود جز دوستى و محبت خويشاوندانم نمىطلبم». مفسّران شيعه همگى بر اين مسئله توافق دارند كه مقصود از فى القربى، اهل بيت پيامبرند و مخاطبان نيز تمام امت اسلامى از عصر ظهور تا قيامت مىباشند. جمعى از مفسّران اهل سنّت نيز گفته‌اند: منظور از مودّت قربى، محبت اهل بيت پيامبر (ص) است. سنّى و شيعه از ابن عباس نقل كرده‌اند: چون آيه «قل لا اسئلكم عليه اجراً...» رسيد جمعى از رسول خدا (ص) پرسيدند: آنانى كه خدا به مودّتشان امر كرده كيانند؟ حضرت فرمود: على، فاطمه و دو فرزندشان امام حسن و امام حسين (عليهم السلام). دوم ـ دليل دوم، حديث ثقلين است كه از پيامبر اكرم (ص) در موارد گوناگون روايت شده است و آن حديث اين است: «انى تارك فيكم الثّقلين: كتاب الله و عترتى اهل بيتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً؛ اى مردم! بدانيد من در ميان شما دو چيز گرانسنگ به يادگار مىگذارم: يكى، كتاب خدا (ثقل اكبر) و ديگرى، عترت و اهل بيتم (ثقل اصغر)؛ اگر به آن دو تمسّك كنيد گمراه نخواهيد شد.» مفهوم عترت و اهل بيت مقصود پيامبر (ص) از عترت و اهل بيت كه آنها را عِدل قرآن قرار داده، اهل بيت عصمت و طهارت مىباشد، نه مطلق اهل بيت و اقوام رسول خدا، چرا كه در حديثى ديگر رسول خدا (ص) سلمان را هم در جرگه اهل بيت قرار داده است و تمام سادات قرشى، علوى و عباسى هم به مفهوم عام از اهل بيت مىباشند. ليكن اهل بيتى كه در آيه تطهير آمده و يا در سوره شورى، مودّت و محبت آنها را بر مؤمنان واجب دانسته، بىشك اهل بيت عصمت و طهارت مىباشد؛ چنانكه در مجامع اهل سنّت نيز بدين نكته اشاره شده است كه به چند حديث بسنده مىكنيم: ١ ـ عطاء بن يسار از ام سلمه نقل مىكند هنگامى كه آيه تطهير در منزل من نازل گرديد، پيامبر (ص)، حضرت على، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) را به حضور طلبيد. وقتى حاضر شدند فرمود: «اللهم ان هؤلاء اهل بيتى». ام سلمه مىگويد: جلو رفتم و عرض كردم: آيا من هم از اهل بيت شما هستم؟ فرمود: تو اهل من و همسر منى، لكن اينان اهل بيت من هستند. متجاوز از ١٥ حديث به همين مضمون و با اندكى تفاوت در تعبير، از ام سلمه بازگو شده است. از عايشه نيز نقل شده است كه مىگويد: من خواستم زير كسا قرار بگيرم اما پيامبر اجازه نداد و فرمود: تو همسر و اهل منى، ولى اهل بيت من نيستى. ٢ ـ در بسيارى از احاديث، اهل بيتِ عصمت به ستارگان آسمان تشبيه شده‌اند. از ابن عباس نقل شده كه رسول خدا (ص) فرمود: «النجوم، امان لاهل الارض من الغرق و اهل بيتى، امان لامّتى من الاختلاف». در كتاب كنزالعمّال در باب «الاعتصام بالكتاب و السنّة» روايات بسيارى در مورد محبت اهل بيت آمده است، زيرا محبت اهل بيت براى ارجاع مسلمانها به سيره عملى و گفتار آنان است تا از رهنمودهاى آنها پيروى كنند. به همين دليل زمخشرى، حديثى از رسول خدا (ص) آورده كه فرمود: «اَلا من مات على حب آل محمد مات شهيداً...» تا مىفرمايد: «مات على السنّة و الجماعة». بنابر اين، فلسفه محبت اهل بيت براى اين است كه بفهمانند تمسّك به كتاب خدا به تنهايى و يا عترت به تنهايى نمىتواند نجات دهنده باشد، به همين دليل در آيه‌اى ديگر مىفرمايد: «مزد رسالت و پاداش زحمات من، پذيرش رسالت من و دوستى خويشاوندانم است تا هر كه خواهد به سوى پروردگارش راهى بيابد.» ختم سخن را با شعرى از شافعى زينت مي‌دهم: يا اهل بيت رسول الله! حبّكم فرض من الله فى القرآن انزله كفا كم من عظيم القدر انكم من لا يُصلّى عليكم لا صلوة له اى اهل بيت رسول خدا! دوستى شما يك امر واجب از ناحيه خداست كه در قرآن نازل فرموده است. در عظمت مقام شما همين بس كه اگر كسى در تشهّد نمازش بر شما صلوات نفرستد نمازش مقبول نيست، بلكه نمازى براى او نوشته نمىشود.